
همراه شو
ای عزیز
تنها نمان به در
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی شود
یا حق
نوامبر 26, 2007 بدست محمد توحيدلو

همراه شو
ای عزیز
تنها نمان به در
کین درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمی شود
دشوار زندگی
هرگز برای ما
بی رزم مشترک
آسان نمی شود
یا حق
همیشه برد خواه تو ، همیشه مات خواه من
بچین دوباره می زنیم ، سفید تو سیاه من
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبروی قرص ماه ، من
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو ، همیشه نصف راه من
تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ تو
نگاه و دست بر پیاده باز هم نگاه من
یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من
دوباره رو سفید تو ، دوباره رو سیاه من
دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من
پیش از آنیکه من و تو سفر از خویش کنیم
عهد کن باز مرا دوست بداری … پس از این
بعد از فعل عاشق شدن
یاری دادن
زیبا ترین
فعل جهان است
چقدر خوبه که آدما فراموش کارن. مگه نه؟؟!!